سلام
با اين موضوعي كه خيلي هم ربطي به برنامه "ديروز ، امروز ، فردا" نداره دارم به روز ميشم ...
منتظر باشين
دوباره سلام
چند روزي ميشه كه اين دو خط بالا رو نوشتم ولي اونقدر به هم ريخته بودم كه نمي تونستم بيام و چيزي بنويسم
دوستان!!!ي
كه در دوران نو جواني ام ساعات فراواني را با هم گذرانديم ، اكنون به جايي
رسيده اند ، كه از فكر كردن به آن ، تمام بدنم به لرزه مي افتد ...
دوستاني كه
هميشه فكر مي كردم در دنيا بهترين ها هستند ، فكر مي كردم ارزشي تر از
دوستانم جايي نخواهم يافت ... و البته راحت هم پيدايشان نكرده بودم
دوستاني كه از نظر عقيده و تفكرات سياسي و مذهبي ، همواره يكسان بوديم ...
آنقدر با اين دوستان اشتراك نظر و عقيده و تفكر و حتي سليقه داشتم كه ... حتي خانواده هايمان هم ...
فقط چند سال از همديگر بي خبر بوديم ... و الآن ...
الآن هر كدام از جايي سر در آورده اند كه هيچ كداممان در آن روزهاي خوش دوره نو جواني فكرش را هم نمي كرديم
يكي -كه از خانواده هاي سر شناس و مذهبي هم
بود و هميشه به خانواده اش افتخار مي كرد- دبير بخش مهمي از روزنامه ي
"...... ..." شده است و الآن هم در يكي از دانشگاههاي آمريكا رشته "دين
شناسي" !!!!!! مي خواند ... و البته تصاوير جديدي كه از او ديده ام گوياي
دين گريزي است نه دين شناسي ... (آخر در آمريكا كدام دين را مي توان
شناخت) علاوه بر اينها در اين روزها فقط دم از دوستان زندان رفته اش مي
زند و اينكه تعداد دوستان درون زندانش از بيروني ها بيشتر است
ديگري -كه اتفاقا در همسايگي مان زندگي مي
كرد و خيلي از روزها با هم به مدرسه مي رفتيم و بر مي گشتيم- بعد از روشن
شدن مواضع "آقايان سبز" ، هنوز هم از آنها طرفداري مي كند
آن يكي -كه فرزند يكي از شهداي معروف جنگ
تحميلي است- آن چنان از آقاي "موسوي" و "كروبي" دفاع مي كند ، كه گويي اگر
پدرش اينجا بود لحظه اي از آن ها جدا نمي شد 
آن يكي هم علاوه بر مخالفت با دولت ، با نظام هم مخالف شده است و در حال پيگيري براي مهاجرت دائم به آمريكا يا اروپاست
آن ديگري -كه همه خانواده اش را مي شناختم
و حافظ كل قرآن هم هست- اكنون در آمريكا تحصيل مي كند و از همان "آقايان
سبز" حمايت مي كند
و ... يكي ديگر -كه تا همين يكي-دو ماه پيش
فكر مي كردم بهترين دوستم بوده است و هميشه به حال خوشي كه در مسجد و هيئت
دانشگاه داشت غبطه مي خوردم- از همه ي كارهايي كه در دوره نو جواني و
جواني اش كرده بود ، برائت جسته است حتي از رفتن به "طرح ولايت" هم اظهار
پشيماني كرده است و ... در يك كلمه به همه چيز پشت كرده است
اينها فقط نمونه هاي بارزي بودند كه ذكر كردم ...
الآن
احساس كسي را دارم كه در خانه اش نشسته است و ناگهان از چهار سو همه
ديوارهاي خانه اش فرو مي ريزد ؛ احساس نا امني مي كنم ... چند شبي است كه
خواب به چشمانم نمي آيد
نمي دانم به كدام سو در حركتم ؟ آيا در فتنه هايي كه در پيش است و هر كدام هم سخت تر از قبلي است مي توانم راه درست را پيدا كنم ؟!
آيا پاي من هم به خاطر لحظه اي غفلت ، خواهد لغزيد ؟؟!
آيا اين همه گناه و سياهي هاي دلم ، روزي كار دستم نمي دهد ؟!!
خدايا كمكم كن ... مي دانم كه گناهانم زياد است و نزد تو آبرويي ندارم .
ميدانم كه در زمان فتنه ، آن ها كه ايماني قوي دارند هم تاب نمي آورند . چه رسد به من كه دلم از ايمان واقعي خالي است
مي
دانم كه خيلي چيزها را نمي دانم ... در مقابل دشمنانم نمي توانم استدلال
كنم ... ولي خداوندا اين قدرت را به من بده كه در مقابل نفس اماره ام
بايستم
خداوندا مرا چشماني ده ، كه بتوانم در ظلمت و تاريكي نور را بيابم
خدايا به من صبري ده ، كه بتوانم در مقابل هجوم اطلاعات به هم آميخته بايستم و درست بنگرم و صحيح را انتخاب نمايم
خدايا به دستانم قدرتي ده ، كه بتوانند در زلزله شديد فتنه ها ، به حبل متين تو بياويزند و مرا از سقوط بِرَهانند
و باز هم همان دعاي هميشگي كه :
اللّهم وفّقنا لما تحبّ و ترضي و اجعل عواقب أمورنا خيراً